مرور خاطرات و عکسای قشنگت ...

خرید بک لینک

بازم شب شد بازم من موندم و یک دنیا غم و حسرت ... حسرت نداشتنت حسرت بودن با تو حسرت قدم زدن با تو و ... عکیای خوشگلتو دارم نگا میکنم و اشک امونم نمیده ... شاید با خودت این روزا فکر کنی که فراموشت کردم . اما خودت میدونی از ته میدونی اینطور نیست .. این اشکها دروغنمیگن اشک هاس که برای تو ریخته میشه ولی مهم نیست .. حیف اون دنیای قشنگمون نبود؟؟همه حسودی میکردن به ما..چی شد؟چرا شد ؟ جای این سوالا دیگه نیست فقط موندم چطور تونستی بذاری من برم چرا گذاشتی از دست برم چرا بیشتر جنگ نکردی برام؟چرا از جونو دل مایه نذاشتی؟بانویی که میشناختم کله خر بود اگه چیزی میخواست به دست میاوارد گفتم با هم بریم این حرفو زمانی زدم که ۳۱ سالم بود نه ۱۵ سال اوکی؟پس میفهمیدم چی میگم چون دیگه بچه نبودم اما اما اما .. بانوی من عوض شده بود و من هم هیچ دفاعی از خودم نداشتم و شد چیزی که حتی تو بدترین لحظات هم فکر نمیکردم حتی تو کابوس هم نمیشد ببینیم اما ...بیخیال بگذریم بدون تا همیشه این قلب برا تو میتپه عاشقتم ...

فکر کنم تو هم دیگه عادت داری میکنی از استوری امروز اسنپت واضح بود که سال دیگه این موقع چیزایی که الان نگرانشون هستی دیگه یک لحظه هم بهشون فکر نمیکنی درست میگی و حق داری چیزی نمیتونم بگم انشاله که فقط موفقیتت رو ببینم این منو شاد و آرومم میکنه پس بجنگ حداقل برا موفیقت و چیزایی که تو ذهنته از جونو دل بجنک براشون :-*

عشق وجود دارد ...

ما را در سایت عشق وجود دارد دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 164 تاريخ: دوشنبه 2 دی 1398 ساعت: 20:41

صفحه بندی